شجاع

416

أنيس الناس ( فارسى )

حكايت آورده‌اند كه پيرى هشتاد ساله كوژپشت و دوتا بر عصايى تكيه نموده مىرفت . جوانى به طريق استهزاء و تهكّم گفت اين كمان كه در پشت دارى به چند خريده‌اى تا من نيز يكى بخرم ؟ پير گفت اگر عمر يا بى به رايگان به تو دهند . « 1 » مثنوى جوان را چو گل نعل در ابرش است * چو پيرى رسد نعل بر آتش است در آن كوره كايينه روشن كنند * چو بشكست از آيينه جوشن كنند ادب ديگر آنكه با پيران معاشرت مكن و چون پير شوى به ذخيرهء آخرت اندوختن مشغول گرد ، چه در زمان پيرى به اعمال جوانان اشتغال نمودن چون طبل و سرنا « 2 » زدن باشد در وقت هزيمت . و در جوانى نيز به‌طور و طريق پيران ر [ فتن ] و چون غم و غصّه خوردن باشد پيش از وقوع سبب و لذلك قبل .

--> ( 1 ) - در حاشيه به خط جديد دوبيتى كه معروف و همان مضمون است نقل شده : تازه‌جوانى ز پى ريشخند . . . ( 2 ) - اصل : صرنا .